😶😶😶😶😶😶سایه دلتنگ مهربون 🙂🙂🙂🙂🙂
سایه دلتنگ مهربون اینروزا هر چی درس و بدبختی بود روی سرش آوار گشت 🙂
ای خدا🥲🥲🥲
دم عیدی چقدر امتحان برای ما گذاشتید ؟

امروز حسابی حالم قشنگ شد 🙂🙂🙂
پرنده ای که تابستون جلوی پنجره اتاقم هرروز صبح زود و آخر شبها به آوازش مهمونم میکرد، دوباره برگشته🙂🙂🙂🙂
صدای آبشار میده چهچه هاش
ندای دریا میده همون صدا
صدای زیبای قشنگ خوب اون
میکرد هرروز رو تازه برامون
وقتی بارون میزد با دوستاش اومد لای گل یاس نوجوانه زده ی من پناه گرفتند😍😍
پرنده ی مهربون قشنگم خوش اومدی !
روزای اولی که اینجا اومده بودم یکبار براتون نوشته بودم که ، صبح زود پا میشدم بیام آواز اینو گوش بدم تا برای چند دقیقه حالم خوب بشه ...
صدای قشنگش چقدر برام گوش نواز بود پرنده ی قشنگ من 😍😍
چقدر صدای آوازش برای من تسلی بخش بود ...
پرنده ی عزیز من🙂
وقتی آزادانه درهوای خنک تبسم صبحگاهی غوطه ور میشدی و نوای آزادی سر میدادی ، حواست به پنجره ی سفید خانه ی کوچک نبود ؟
آیا آن دخترک را ندیدی که با چشمانی مملو از شوق و با دلی سرشار از تحسین خلقت پرودگار به نوای ملکوتی تو گوش سپرده بود را ندیدی؟
پرنده ی خوبم
حالا که آمدی میگویم حواست باشد با نوای فریبنده ات ، کاری نکنی که قلب کوچک را که مملو از تحسین و ستایش است ، ناگهانی منفجر شود!
باز هم مهمان خانه ی ما شدی !
خوش آمدی جانانم!

دوستان یک سوال! ؟
بنظرتون رمانم توی پارت ۱۵ و ۱۶ چطور باید ادامه پیدا میکرد ؟




😶😶😶😶😶😶سایه دلتنگ مهربون 🙂🙂🙂🙂🙂 
